قطعاْ کسانی که آخرین مصاحبه تلویزیونی رئیس جمهور را دیده اند بسیارند که در این باب بخشی از آنچه که به ذهن آمده است را می نویسم.
نمی دانم چگونه است که این آقا بعد از چند سالی که از صدارتش می گذرد با خود اینگونه پنداشته که هر چه آبادنی ست در ملک ایران از برکت وجود زی بهای دولتش بوده و هر چه بدی است از آن اغیار است و رقبا، حال آنکه هر چه از آبادانی های دولت نهم کرده گفت برای به ثمر رسیدنش دست کم ده سالی کار لازم بوده. هر چند که با توجه به آمار ارقام ایشان گویی موضوع کلام نه از این سرزمین که از ممالک راقیه صحبت در میان است.
من تنها به اشارتی بسنده میکنم درباره آنچه که خود از نزدیک در تماس بوده و هر چه هست به شکلی مستند در تاریخ ورزشی کشور موجود و محفوظ است.
رئیس محترم دولت در این مصاحبه از موفقیتهایی بزرگ و بی سابقه ورزشی در سه ساله اخیر نام برد که همه از برکت برنامه ریزی های بی سابقه و اعجاب انگیز دست اندرکاران سازمان تربیت بدنی علی آبادی است و برای اثبات مدعا نیز به ذکر مثالهایی همچون تیم شیرجه و شنا و دو میدانی روی آورد که: "ما قبلا در این میادین حرفی نداشتیم اما حالا مدال آور شده ایم."
به خاطر دارم که در سال ۷۸ در اردویی همزمان با تیم نوجوانان شیرجه و بسیاری دیگر از تیم ها در محل مجموعه ورزشی آزادی، خوابگاه یک و مدیریت بسیار خوب آقای سامانی در این خوابگاه آماده اعزام به مسابقات جهانی می شدیم.
از آن رو که در آن سال ما نیز تیم جوانی بودیم، با اعضای تیم نوجوانان شیرجه روابط دوستانه خوبی داشتیم که البته از این تیم تنها نام سعید طاق بستانی را به خاطر دارم.
این سال مصادف شده بود با ورود "مستر جو" نامی اولین مربی کره(جنوبی) ای تیم شیرجه. در صحبتهایی که همان سالها با دوستان شیرجه در میان بود صحبت از تغیراتی بنیادین در شیوه تمرینها، تکنیکها، سیستم بدن سازی و برنامه تغزیه تیم شد که به اراده ی این تازه وارد صورت پذیرفته بود.
این گذشت تا آنکه چند سال بعد(به گمانم سال ۸۱ یا ۸۲ یعنی آخرین سال حضور من در اردو) تیم شیرجه توانسته بود توسط همان بچه ها که آن روز دیگر همه در تیم جوانان بودند به اولین مدال خود دست پیدا کند و طلسمی بزرگ شکسته شد و این همان افتخاری است رئیس الوزرای نهم به پای خود نوشت!
تو خود بخوان حدیث مفصل از این افزایش نقدینگی و رشد صادرات و تورم و ...
و نکته مهم تر از این که در بیانات رئیس الوزرا آمد همان طرحی است که هم او و هم متعلقین و مبلغین "تحول اقتصادی"ش نامیده اند.
از آن رو که سر و ته و آغاز و پایان این داستان ناپیداست و تنها می توان گفت که چیزی ست آنقدر بزرگ و رشته ای ست آنقدر دراز که اگر اراده ای خلاف آنچه که تا امروز دولت برای حل بحران خود ساخته اقتصاد از خود نشان داده به انجامش باشد، سالیانی چند باید به انتظار نشست و نظاره کرد که شاید ثمری در حاصل شود، و اینها همه زمانی میسر است که اساسا این طرح کوچکترین مشابهتی به هیچ یک از طرح های این دولت نداشته باشد که اگر چنین باشد(که هست) صدای کلنگ گور اقتصاد این ملک به گوش می رسد!
اما نکته اساسی این طرح در این است که از آن جایی که موافقی جر خود دولت ندارد(همانگونه که تا امروز از چپ و راست به گوش می رسد) و نکات هیجان انگیزی(!) در آن است(همچون یکصد هزار تومان نفتی)این طرح عملا کارکردی جز شعار انتخاباتی دولت در انتخابات آتی نخواهد داشت و اگر روزی خدای ناکرده پای عمل برسد دست دشمن خونخواره از آستینها سر برون می کند و دولت مهرورز را ناکام در خدمت به خلق می گذارد و هزار و یک حسین کرد شبستری، زاده می شود.

می شنوم صدای طرب از دور،
نوای غریبی ست،
شادی سیاه جامگان فانوس به دست،
باز اشباح، باز تاریک خانه
آه، اگر این ظلمت را یارای سخن بود
تا بنامد جنین افلیجی را که آبستن است،
امشب مرگ چند ساله می شود؟
از وقایع دانشگاه زنجان امروز همه به همت دانشجویان این دانشگاه مطلع شده اند و تقریبا در اصل ماجرا کسی شک ندارد به غیر از زاهدی وزیر علوم که بر آن است که حضور یک دختر بی روسری در اتاق معاونت دانشجویی جرم محسوب نمی شود.
چند اشکال اینجا وارد است:

روزی حجاریان گفت که در ایران و با ساختار سیاسی فعلی در گسترده ترین شکل ممکن شاهد حکومتی بناپارتیستی خواهیم بود و توانایی تبدیل به یک حکومت فاشیستی تمام عیار عملا وجود ندارد چرا که این سیسم از نظر بوروکراتیک به شدت دچار ضعف است.
طبق آخرین اخبار انجمن صنفی روزنامه نگاران توسط وزارت کار و امور اجتماعی دولت نهم منحل شد.
با نگاهی به عملکرد و سیاست های داخلی دولت نهم در این چند سال که پرچم اجرا را به چنگ آورده است، نشان داده که این طیف علاقه فراوانی به کشیدن پرده آهنین روی کشور دارد.
یک نمونه آنکه رئیس پلیس پایتخت بعد از اجرای طرح امنیت اجتماعی و تعیین تکلیف پلیس برای مردم که از چه کفش و روپوش و جوراب و مدل مویی باید استفاده کنند تا آنجا پیش رفت که مخالف نص صریح قانون اعلام کرد هیچ شرکت خصوصی ای خصوصی محسوب نمی شود و پلیس به راحتی حق ورود و بازرسی دارد و اینجا بود که قوه قضائیه به ناچار اعلام نمود که ورود به شرکتهای خصوصی نیاز به حکم دادستانی دارد.
و حالا هم انحلال انجمن صنفی روزنامه نگاران شاهکار اخیر دولت نهم محسوب می شود در شمار یکی از هزاران شاهکارهایی که در طول تصدی خود زده است از انحلال سازمان مدیریت و گفتگوی تمدنها و کاهش دستوری سودهای بانکی تا تهیه پیش نویس برای ادغام بانکها و ...
البته از دولتی که معاونت اقتصادی سازمان بازرسی ریاست جمهوری اش دامپزشک باشد و چندین و چند نمونه دیگر اینچنینی بیش از این انتظار نمی رود.
اما تلاش دولت برای رسیدن به نمونه ای اسلامی از بناپارتیسم قابل تقدیر است!!!!
از آمدنــــــم نبود گـــردون را ســــود وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
از هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
به تازگی خبرهایی از گفته های امام جمعه مشهد به گوش می رسد و بدون پرداختن به بیانات قبلی، تنها همین گفته آخرش را به قضاوت می نشینم و از شما نیز نظر می خواهم.
"زنان بدحجاب پیاده نظام آمریکا در ایران هستند."
زنان در ایران در هیچ زمانی آنگونه که شایسته انسانیت ایشان است از حق آزادی های اساسی و اولیه خویش بهره نبرده اند و البته در این باره بسیار سخن رفته است و بازهم خواهد رفت.
مسئله زنان اگر چه همیشه باقی بود ولی هیچگاه تبدیل به دست آویزی برای سیاست پیشگان نگردیده و در هیچ برهه ای از تاریخ بی خیر این ممکت نیمی از هموطنان را پیاده نظام و عامل طرف مقابل ندانسته اند که این هم بدعتی است قابل تامل.
یکی دو روز قبل مقاله ای از محسن امین زاده در روزنامه کارگزاران منتشر شد که به بررسی سیاست های امریکا در خاورمیانه پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی امپراطوری شیطانی(به گفته امریکایی) و لزوم معرفی جریانی جدید از سوی ایالات متحده به عنوان خطری تهدید کننده صلح جهانی برای توجیه نظامی گری پرداخت.
تا قبل از عملیات تروریستی یازده سپتامبر هیچ بهانه ای که برای جامعه جهانی توجیه کننده ادامه سیطره نظامی امریکا بر جهان باشد وجود نداشت، تا اینکه پس ۱۱/۹ مبارزه علیه تروریسم و سلاحهای کشتار جمعی تبدیل شد به محور اجماع جهانی و عاقبت بمبها با شعار صدور موکراسی به جهان، از آسمان خاورمیانه فرو ریخت.
یعنی عملیاتی که در خیال تندروهای اسلامی برای زمین گیر نمودن امریکا طراحی شده بود، تکانی شد تا این غول به گل نشسته دوباره کمر راست کند و جامعه جهانی را با خود همراه سازد و بی شک چنانچه در ایران دولتی اصلاح طلب بر سر کار نبود می توانستیم انفجار بمبهایی را که بر بغداد و بصره و فلوجه فرو ریخت در تهران و اصفهان و تبریز شاهد باشیم.
پس از تسخیر افغانستان و عراق و علیرغم اصرار اسرائیل برای حمله نظامی به ایران همچنان جهان ترجیح میداد که مسئله هسته ای ایران را پشت میز مذاکره دنبال کند ، اما بعد از انتخابات سوم تیر ۸۴ و شاخ و شانه کشیدن های با ربط بی ربط دولت جدید برای جهان نه تنها پرونده ایران وارد مرحله ای بحرانی شد بلکه به دولت جنگ طلب ایالات متحده کمک نمود تا هم بتواند از خود چهره ای حق به جانب بسازد و هم مقادیر متنابهی اسلحه به بهانه تامیدن امنیت، به اسرائیل و کشورهای عرب منطقه بفروشد.
و این همه را از سیاستهای بی منطق دولت نهم داشت، یعنی دولتی که امثال امام جمعه مشهد و بادامچیانها و روزنامه کیهان سنگش را به سینه می زنند که چه و چه...
با این اوصاف پیاده نظام آمریکا در ایران چه کسی یا کسانی هستند؟
زنان مظلوم ایران؟ احزاب قانونی منتقد؟دانشجویان معترض؟ روزنامه نگاران مستقل؟ اصناف و کارگران درمانده؟
قضاوت دشوار نیست.
پی نوشت: بعد انتشار سخنرانی پالیزدار و گفته های وی مبنی فساد مالی بخش اعظمی از مقامات بلند پایه پس از چند روز سکوت وی عامل سازمان سیا معرفی شد، که اگر بر فرض ادعای مطروحه درست باشد دستگاهای امنیتی که ید طولایی در بازداشت دانشجویان و روزنامه نگاران و ... دارند کلاهشان را بالاتر بگذارد و توضیح دهد که این شخص مجهول الهویه(!) و عامل سازمان سیا در خانه ملت چه میکرد؟!
پی نوشت۲: وبلاگ نویس ها این بیانیه را بخوانند و اگر خواستند امضا کنند.
جامعه ایران به خاطر سیطره فرهنگ غلط مردسالارانه و تصمیماتی که در هر شکل آن، ترجیح می داد نیمی از جمعیت کشور را محذوف در نظر آورد، بی شک امروز در مسیری قرار گرفته است که پایانی جز انحطاط را انتظار نمی کشد.
در این میان در جمع کسانی که اصلاحات را تنها راه نجات کشور می دانند، اولویت های پروژه دموکراسی و اصلاحات محل اختلافی است که می بایست بیش از این برای حل این مناقشه جدیت به خرج داد و بی شک مسئله تبعیض جنسیتی یکی از پرچالش ترین و طولانی ترین مراحل است که به دلیل عمق اجتماعی مسئله یکی از الویتهای اصلی است که همچنان موضوع بحث محافل مترقیان اصلاح طلب و غیر اصلاع طلب است.
سخن کوتاه، ترک جدیدی از موسیقی رپ به تازگی منتشر شده با نام"ما مرد نیستیم!" که با همه نقدی که به بخشی از اشعار آن دارم اما با توجه به استقبال گسترده از این اثر در دنیای مجازی و بین ایرانیان به نظرم بخش عمده ای از جامعه ایران که خواهان دگرگونی است،در جهتگیری فکری بدین سو گام میزنند.
پیش از این نیز درباره تسری اعتراضات اجتماعی در قالبهای ساده و عامه فهم و تاثیرات آن نوشته ای کوتاه آورده بودم.
پیشنهاد می کنم این ترک را بشنوید.
و در میان هیاهوی شهرنشینان روسپی پرست،
که چیزی جز دندانهای تیز و چشمان حریص نشانت نمی دهند،
و در این زمستان مرگ زای،
خنده، پزواک بیهده زخمی است
که از آخرین بهار به جا مانده است.
*******
دوم خرداد مبارک
دیگر همه عادت کرده اند و کسی بر روزنامه کیهان خرده نمی گیرد و می دانند که دیگر این رسم دیرینه ای است که هر گاه این روزنامه درباره مطلب و موضوعی واکنش نشان می دهد، این موضع گیری به همراه مقادیر متنابهی لجن و تهمت و اتهام ثابت شده و نشده است و حکم اعدامی است که در قالب مقاله ای در محکمه کیهان صادر شده.
یکی از همین آخریها درباره نشریه تازه تعطیل دنیای تصویر بود که:"نشریه «دنیای تصویر» در دوره انتشار خود مستهجن ترین فیلمهای س.ك.س.ی. را تبلیغ می كرد و از معرفی آثار سینمایی مروج همجنسگرایی نیز واهمهای نداشت".
از آنرو که به نظرم اشکالاتی اساسی بر طرز تلقی مقاله نویس کیهان وارد است عجالتا به توضیح مواردی می پردازم.
محرکی به نام س.ک.س. چه کیهان و دیگران بخواهند و چه نخواهند تقریبا از آغاز تاریخ سینما وجود داشته و دارد و شاهد این مدعا مقاله ای است از "سرگئی آیزنشتاین" نابغه و از پیشگامان سینمای جهان و شوروی با عنوان "بعد چهارم سینمایی" که البته مستقیما به این مقوله بی ارتباط است اما در بخشی از آن می نویسد:"برای مثال یک ستاره زیبای امریکایی را در نظر بگیرید. تظاهرات جنسی او با وسایل متفاوت می تواند عینیت پیدا کند؛ به وسیله لباس-جنس پیراهنش- ؛ به وسیله نور-تابش نور روی برجستگیهای بدنش؛ به وسیله نژاد-ملیت (دیدن این عوامل س.ک.س.ی. می تواند برای بیننده امریکایی مثبت باشد- نماینده ای از ملیت امریکایی)و برای یک مستعمره نشین یا یک بیننده سیاه یا زرد(چینیهای مقیم امریکا) احساسی از ظلم و ستمگری به وسیله طبقه اجتماعی و غیره."۱
روابط جنسی اگر چه در بسیاری از مواقع مورد سوء استفاده و در خدمت گیشه ها قرار گرفت، اما درست از زمانی که سینما خود را به عنوان هنری پرقدرت و با بیانی موثر به جهان معرفی نمود دیگر هیچ فیلم استخواندار و با اصالتی را نمی توان یافت که بی هدفی روشن و بدون در نظر گرفتن معانی خاص از اینچنین تصاویر و مضامینی بهره برده باشد.
در سینمای مفهومی امروز نیز این مسئله در سطحی ترین شکل آن به عنوان دغدغه ای مطرح می شود که در بسیاری از لحظات زندگی با انسان است. سوالهای کودکی، هیجان نوجوانی، نیاز جوانی و عقده های بزرگسالی، که نوع برخورد با این مسائل در اکثر جوامع به معضلی جدی بدل شده است. معضلی که در کل جهان با شدت و ضعف (بسته به فرهنگ وسیاستهای فرهنگی دول و میزان آموزشهای موثر) سالانه قربانیان زیادی از بین زنان و کودکان می گیرد.
چنانچه هنر(در اینجا سینما) را نشان دهنده و برجسته کننده تناقضات دنیای پیرامون در نظر آوریم، نه تنها در بسیاری از موارد(به غیر از سینمای پورنوگرافی) فیلمهای ساخته شده را نمی توان مروج بی بندوباری شناخت بلکه می توان آنها را صدا و تصویر وجدان عمومی دانست که برای گوشزد کردن و قابل فهم نمودن مسائل برای اکثریت جامعه ظهور کرده اند حال چه موضوع بر سر روابط دگرجنس گرایانه باشد چه همجنس گرایانه.۲
چنانچه بخواهیم به واقعیت امروز جامعه ایران نیز صادقانه و به دور از خودفریب دادن ها نظری بیفکنیم، بی شک با جامعه ای به شدت بیمار و سرطان زده مواجه می شویم که به مرحله ای جدی و خطرناک رسیده است. گندابی که نه می توان رهایش کرد و نه بیشتر فشار آورد.
طعم تلخ پخش فیلمهای شخصی و گردش مالی ۴ میلیاردی هنوز از کام جامعه هنر ایران نرفته است. فیلمهایی که هر روز از طریق گوشی های موبایل در حال تکثیر و انتشار است خبر از فاجعه ای در نهاد جامعه ایران می دهد که به این زودی ها درمان پذیر نیست و این همه حاصل تصمیم گیری های "کیهانی" در سیاستهای فرهنگی جامعه است.
امثال حسین شریعتمداری و مقاله نویسان کیهان و ... ترجیح می دهند سینما از همان چیزی بگوید که در آرزو های دور از واقع ایشان پرورش میابد. مدینه فاضله ای که فرسنگها از جامعه امروز ما دور است.
بر عکس آقایان من سینمای ایران را در این چند سال اخیر گرفتار تنگنا و مسمومیتی می بینم که گاه و بی گاه در بسیاری از دوره های تاریخ این هنر عظیم را آلوده است و آن فشار کانونهای قدرت برای جلوگیری از نمایاندن حقیقت با این زبان موثر و پرمخاطب است به دور از ذره ای اخلاق و سرشار از تعصب کور.
"اغلب فیلمهای امروز در پهنه ای مسموم و خلئی اخلاقی گام بر می دارند. سینما وسیله ای عالی و از دیدگاهی دیگر خطرناک است. عالی است، اگر تفکری آزاد و روحی پوینده آن را به کار گیرد و خطرناک است هنگامی که اندیشه های سخیف و پست در آن رسوخ می کند. کافیست که سینما نور واقعی خود را بر پرده افکن تا دنیا غرق در آتش شود"۳
پی نوشت: راستی "و اما امروز" هم چند روز پیش(بیست و ششم) یکساله شد. در این یکسال تمام آنچه که نوشتم جز از اعتقادم بر نیامد و تمام تلاشم بر صادقانه نوشتن بود. هر چند به خاطر موضوع غیر جذاب وبلاگ(سیاست) مخاطب زیادی نداشت و من هم جز همین موضوع درباره چیز دیگر ننوشتم. این آخری ها هم کمی مشغله ام زیاد بود و هم تنبلی خود مانع بزرگی شد برای منظم به روز رسانی. از همه دوستانم به خاطر همراهی سپاسگذارم.
چه روزگاری بر این خاک رفته است، تلخ و شیرین ها چشیده ایم، هر چند تلخ کامی ها دو چندان بوده اما هنوز با تمام هزینه اش نه میراث دندان گیری برای فرزندان که ما باشیم مانده است و نه نبرد برای گام اول به آخر رسیده.
هنوز همان انقلاب اولی مان به آخر نرسیده و حجاریان چه راست می گوید که هنوز در عصر مشروطه خواهی سر میکنیم.
هزینه این راه طولانی به نظر بیش از نتیجه اش بود، هر چند ثمر فراوان داشت، اما نمی دانم چرا منظره منزلی هر چند کوچک در افق ناپیداست؟
باید پذیرفت در مقاطعی خراب کردیم، عقلا یا دیر به میدان آمدند یا بریده بودند و نیامدند و حاصل، درست سالهایی که می بایست سالهای رسیدن به اوج نوزایی فرهنگیمان باشد، شد سالهای افول و تاریکی و سکوت.
چاره ای هم نبود، خروج از بن بست جز به خرابی دیوار نمی شود، آن روزها هم عقل حکومت نمی کرد، باید منصف بود. پرواز افسانه است.
به چشمان کودکانی می نگرم، از هر طبقه و قشری که باشند، انتظار کودکانه آشنایی را می بینم که روزهای نو و فردایی بزرگ را می جوید و بی هیچ قصدی چشمان نا امید و بی فروغم را به حریفی می طلبند، دریغ...
چیزی برای پنهان کردن نمانده، تصور سالهای نه چندان دور آینده راحتم نمی گذارد، اینکه اگر جوانی پرسید چه کردی و میراثت کو، تنها می توانم جای شکستگی های سرم را نشانش دهم که "تا دلت نخواهد سر به دیوار کوفتم."
حالا که سراشیب سقوط تند تر از هر روزی است که در خاطر مانده، اگر قرار است هر آنچه در افق امروز پیداست برایشان به میراث بگذاریم؛ نیاید آن روز...
مگر نبود همین سوال که از بزرگترها کردیم و هزار گله که چرا اینچنین، و آنها یا سر بزیر افکندند یا گفتند ما نبودیم!
کاممان تلخ است و این هنوز هم باقیست تا نمی دانم، اگر تلخ تر نشود شیرینی را نزدیک نمی بینم، اما...
روزگار چه بخواهیم و چه نخواهیم، و چه باشیم و نباشیم، طریق خود می رود و ما چاره ای نداریم جز آنکه بودنمان را به رخ بکشیم و در این راه سیل زده ی پر لجن زار بازهم پرواز افسانه ای بیش نیست و تنها قدمهای آرام و حساب شده است که شاید به منزل برسد. شاید!
همانطور که پیش بینی می شد، دانش جعفری و پورمحمدی کابینه نهم را ترک کردند و پریروز هم مراسم تودیع دانش جعفری بود.
واقعا نمی دانم در سر آقای الهام و دوستان چه می گذرد که امروز جمله ای را با همان لبخند مضحک همیشگی در مقابل دوربین ها و دیدگان میلیون ها نفر به زبان می آورد که "تغییرات کابینه دروغ ۱۳ است و چون مطبوعات تعطیل بوده اند آن را هفدهم گفته اند" بعد هم تنها ۴۸ ساعت بعد با وقاحت بی مانند و مثال زدنی کلا عنوان این جملات را به گردن یک خبرنگار ناشناس می اندازند که از غیب آمد و جای و سخنگوی دولت پاسخ گفت!!!
از این شکر خوردن ها می توان به چند نکته ای با اشک و آه و حسرت رسید:
۱- اوضاع کابینه آنقدر خراب است که سخنگوی دولت از آنچه در هیئت دولت می گذرد بی خبر است و تنها در روزنامه ها (کیهان و ایران) چیز هایی می خواند و برای پاسخ گفتن به خبرنگاران حاضر می شود!
۲- کابینه نهم بازار شام است و همه تصمیمات در آن یک شب اتخاذ می شود، آنهم تصمیماتی همچون تغییرات در کابینه.
۳- آقای الهام نمی داند سخنگویی یعنی چه و مشق سخنگویی در حضور خبرنگاران می کنند و هر از چندی همین خبرنگاران به کمک ایشان شتافته و پاسخ دیگران را می دهند.
۴- آقای الهام ملت را (جسارتا) خر فرض کرده اند که ظرف ۴۸ ساعت گفته ای را که چشم در چشم مردم بر زبان رانده اند را تکذیب می کنند، که اگر خدای ناکرده چنین باشد خدمتشان معروض است:"خودتی"
این ها یکی دو هفته ای روی دلم مانده بود و اگر نمی نوشتم جان از تنم بدر می شد.
اما آنچه مرا به وجد آورد سخنرانی دانش جعفری بود در مراسم تودیع که باید آن را با طلا نوشت بعد هم دو دستی کوبید بر سر رجانیوز و فاطمه رجبی و بقیه دست اندر کاران معجزه هزاره سوم.
کل متن سخنرانی را به نقل از روزنامه اعتماد در ادامه مطلب می آورم تا آینه دق باشد!
همه تلاشم را کردم تا رخوت تعطیلات را از تن بدر کنم، از این رو پست اول امسال را به بازی کتابهای ناتمام(به دعوت اشکان) اختصاص دادم که هم مفید است و هم مفرح:
۱- جامعه باز و دشمنان(کارل پوپر): این کتاب را به نیمه رساندم که دوستی قرض گرفت تا بخواند و هنوز باز نیاورده که اگر آورد قطعا به آخر می رسانمش.
۲- آنان که رفتند(لطف الله میثمی): دومین جلد خاطرات میثمی است از سالهای عضویتش در سازمان مجاهدین خلق، در نیمه راه خواندش به دلیل مشغله چند روزی زمینش گذاردم و وقتی دوباره عزم خواندن کردم کتاب دیگری رسید که هوش از سرم برد!!
۳- بر علیه ایده آلیسم(تئودور آدورنو): چند مقاله است از آدرنو در مخالفت با ایده آلیسم و این اصل که تفکر برای بدست آوردن تمامی حقیقت کافی است، چون زمینه ذهنی و اطلاعاتی کافی(همان سواد لازم!!) برای مطالعه آن را نداشتم ترجیح دادم به وقت دیگری موکول نمایم.
ناتمام ماندن اینها بیش از همه در ذهنم مانده.
دوستانم مهدیه قافله باشی ، احمد شیثی و حیدر ترابی به این بازی دعوت شدند.
انتخابات با همه فراز و نشیب و خوب و بدش برگزار شد و همین روزها باید منتظر اعلام نتیجه شد، که البته خیلی هم نا مشخص نیست، اما آنچه بیشتر این روزها ذهن مرا به خود مشغول نموده چیز دیگری است که به نظرم بسیار مهم تر از انتخابات است و می بایست بسیار بسیط تر و جدی تر بدان پرداخت.
این روزها دوباره به میدان آمده اند، برای بریدن صدای کسی که روزی در دانشگاه چوبه دار برایش افراشته بودند.
آمده اند تا حکم بر ارتداد و قرآن ستیزی کسی دهند که تکیه بر جای شریعتی و مطهری زد و اکثریت جوانان انقلاب را به عنوان پیروان فکری و معنوی خویش با خود همراه کرد و هم او که قرائت رسمی از دین را بر نتافت و دقیقا از همان زمان که سلسله مقالات قبض و بسط را در کیهان فرهنگی منتشر نمود و معرفت دینی را نه مطلق که عصری خواند مقدمه ای چیده شد تا بعدها مشتاقان تلمذ در کلاس درسش، در حسرت این آرزو بسوزند.
او امروز گذشته از آنکه سرشناس ترین چهره فلسفی ایران در جهان به شمار می آید جایگاهش در ایران نیز به حدی رسیده است که به گفته علوی تبار:"او در ایران جایگاهی همچون پوپر در انگلستان دارد که هم لیبرال دموکراتها به او استناد می کنند و هم سوسیال دموکراتها" و صحت این کلام آنجایی نمود بیشتر میابد که می بینیم محافظه کاران هم که امروز بیش از همه در آتش تکفیر او می دمند چگونه بعضی از مفاهیم را به نفع خویش مصادره نموده اند همانگونه که "مفهوم ظاهری پاره ای از مفاهیم(دموکراسی دینی و روشنفکری اسلامی) غنیمت محافظه کاران از این لشکر تاراج شده است."*
بی شک در میان محافظه کاران نیز هستند کسانی که در علم و دین و فلسفه سری دارند و چنانچه در کفه دیگر ترازو بنشینند نمی بایست که از آسمان هفتمشان بر گرفت(!) و اینان اگر بگویند و مجادله و رد واثبات کنند(که کرده اند و گاه پاسخ از خود او گرفته اند)، باکی نیست، که جای خود نشسته اند و روی سخن نیز با ایشان نیست که اصلا نویسنده در چنین ارتفاعی نایستاده است.
همه طنز داستان از آنجایی است که گاه شنیده می شود کودکانی پا به میدان نبرد غولها گذارده اند که نه تنها از اصل داستان بی خبرند که اگر هم با خبر شوند با بی خبریشان یکی است و تنها از آن رو که گاه مختصر استعدادی شاید در هنر و یا چیز دیگر از خود بروز داده اند و همواره نیز در گوشه ای نان از عرق رقاصی و غمازی خورده اند و این همه از دست کسانی برده اند که باد از جانب ایشان به پرچم می وزید، افاضات می نمایند و عجب هم ندارد که نه دایره ادب می شناسند و نه خط و ربط امور را.
بعید نیست که در این آشفته بازار هم مثل همیشه پیدا شوند، از همه جا بی خبرانی که ذهن کور و کودنشان منتظر زمزمه ای نشسته است تا بی آنکه برای فهم نیک وبد رفتار زحمتی به خود داده باشند، راه را برای ملاعمرها باز کنند و آخر، هم خود وسیله شوند وهم هزینه ای گزاف به بار آرند.
مگر نبود همین گلوله آخری که هنوز زخمش هم جسم سعید حجاریان را به درد می آورد و هم دل دیگرانی را که قدمهای آهسته و صدای لرزانش را می بینند و می شنوند و تازه اینها همه وقتی به حساب می آید که آثار این خشونت حیوانی را در کل جامعه نادیده بگذاریم.
بی پرده بگویم برای دکتر سروش نگرانم.
*قبض و بسط پراتیک سروش، محمد قوچانی، روزنامه شرق ویژه نامه نوروز ۱۳۸۳ (سه اسلام- انتشارات سرایی)
پی نوشت: دوستان عزیز، سال ۸۶ با همه تلخی و شیرینی رفت، به نظرم سال خوبی برای کشورمان نبود و شاید تنها خوبیش تجربیاتش باشد که تاریخ ثابت کرده که از آنها هم درس نمی گیریم!
خیلی از انسانهای بزرگ را از دست دادیم، هوا بیش از هر سالی سرد شد، دایره آزادی تنگ تر شد، گرانی و تورم رشد بی سابقه ای داشت، بلایای طبیعی باز هم قربانی گرفت(البته مثل هر سال)، تعداد زیادی به اتهام اوباشی گری و رذالت اعدام شدند، برای سومین بار تحریم شدیم، انتخاباتی پر فضاحت را از سر گذرندایم و ...
با همه اینها آرزو می کنم سال آینده اوضاع بهتر باشد و جانی دوباره بگیرد این سرزمین آفتابی، ما که هنوز ایستاده ایم.
سال نو مبارک.
امروز در تاکسی نشسته بودم و از رادیو طبق معمول برنامه ای جذاب(!) در حال بررسی مسئله خرافه گرایی بود و کارشناسی خبره هم در حال پاسخ گفتن به سوالات مجری و سوال های مکتوب ظاهرا شنوندگان دائمی برنامه بود.
کارشناس برنامه بعد از آنکه از ایشان از طرف یکی از شنوندگان سوال شد که آیا احضار ارواح(!!!) خرافات است یا خیر؟! ایشان در دو مرحله پاسخ گفتند که به نظرم جالب آمد که نقل به مضمون می آورم.
اول آنکه:
" بعضی چیزها درست است که جزو محسوسات نیستند اما وجودشان بخشی از حقیقت است و قابل احساس نبودن آنها دلیل بر عدم وجودشان نیست. اما باید دید که آیا ما اجازه ورود به بعضی حیطه ها را داریم یا خیر، که در این مورد ورود به این حیطه به هیچ وجه به صلاح نیست و بهتر است که وارد نشویم"
و بعد:
"ببینید، اصولا وقتی کسی چیزی می گوید و برای آن دلیل محکمی هم ارائه نمی دهد و بعد هم عده ای به خاطر آنکه چون دیگران می گویند آن را می پذیرند می شود خرافه گرایی، مثلا اگر رنگی را قبلا برای لباس خود انتخاب نمی کردم و حالا چون مد شده و آن را انتخاب می کنم یعنی اینکه وارد خرافه گرایی شده ام، اصولا مد یکی از مظاهر خرافه گرایی است(!!!) یا شیطان پرستی نوعی خرافه گرایی است"
این شده است مبارزه با خرافه گرایی در صدا و سیما و آنوقت نتیجه انتخابات در خواب مادر راننده تاکسی(!) هم عین واقعیتی است که از نظر آقای کارشناس نباید وارد آن شد که کار از ما بهتران است. در عوض آقایان را مثل گربه از هر جا که بیندازی با پا به زیر می آیند، از احضار ارواح هم که بگویی سرش از یک جایی در میان طرح امنیت اجتماعی و گشت ارشاد بیرون می آید، عجیبا غریبا!!
بگذریم.
شنیدم اولین جایزه "منادی صلح بر اساس کرامت انسانی" را داده اند به آقای احمدی نژاد. مبارکشان باشد. خدا را شکر جایزه است پشت جایزه که آقایان به خودشان می دهند و پپسی پشت پپسی که برای خودشان باز می کنند.
اما بعد از انتشار گزارش البرادعی من نفهمیدم که چرا آقایان به هم و به رهبری و به مردم تبریک می گویند و مسئله هسته ای را تمام شده می دانند؟! البرادعی در گزارش خود از همکاری ایران در بسیاری از موارد و سوالات آژانس تجلیل کرد اما باز هم در پایان گفت که آژانس صلح آمیز بودن برنامه هسته ایران را تضمین نمی کند.
حالا از آن طرف آمریکا می گوید راحتتر می توانیم تحریم ها را سخت تر کنیم و وزارت امور خارجه فرانسه هم از ایران خواست که با توجه به گزارش البرادعی غنی سازی را فورا متوقف کند و از این طرف هم که در اینجا همه به هم تبریک می گویند و جایزه می دهند و ...
یک گزارش و دو معنا؟ عجیبا غریبا!!
امروز با نگاهی به اخبار انتخابات و رد صلاحیت ها و آنچه که بر جمهوریت نظام می رود دیگر بر کسی پوشیده نیست، که جناح راست که امروز جناح حاکم است به هیچ وجه قصد آن ندارد که از قواعد بازی دموکراسی تبعیت نماید و با این کودتای پارلمانی نشان داد آنچه به عنوان سهم خود از قدرت می طلبد همه آن است و بس.
امروز که آقایان چوب تکفیر برگرفته و بر سر مخالفین و غیر همفکران خود می کوبند و دم از التزام به قانون اساسی می زنند خود نیز بی هیچ نیازی به کنکاش به همان دلیل که آورده اند فاقد صلاحیت بوده و هر اقدام ایشان بر همان اساس خالی از هر گونه وجاهت قانونی است.
چرا که یکی از الزامات اعتقاد به قانون اساسی اعتقاد به جمهوریت است و چنانچه کسانی به هر دلیلی حق حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش را نادیده انگارند نه اعتقادی به قانون اساسی دارند و نه وقعی بر سرنوشت ملک و ملت می نهند و نه میزان را رای ملت می پندارد که از شاگردان و مریدان مصباح بیش از این انتظار نمی رود.
امروز عملکرد فاجعه آمیز جناح حاکم از جمله مجلس هفتم و دولت نهم و ناکارآمدی ایشان در حل مسائل جاری مملکت و بحران آفرینی های نامعقول برای کشور ثمری جز رشد فزاینده تورم و رکود اقتصادی و در نتیجه افزایش بیکاری و رشد فقر، اتلاف سرمایه های ملی، بسته شدن فضای اجتماعی و سیاسی، ایجاد زمینه های رسیدن به اجماع جهانی بر علیه ایران و... که همه منجر به افرایش نارضایتی عمومی در داخل گردیده، نداشته است و باعث شده که جناح حاکم از ترس عدم اقبال ملت، برای حفظ کرسی قدرت با همراهی نظامیان پا به عرصه سیاست گذارده و از هر ابزار قانونی و فراقانونی که در دست دارد استفاده نموده، به حذف رقبای خویش اهتمام ورزد و انتخاباتی نمایشی تر و فضاحت بارتر از انتخابات مجلس هفتم را برگزار نماید.
حال به جرات می توان گفت که در چنین موقعیتی، ایران بر خلاف دیگر کشورهای منطقه به نسبت چند سال قبل که هنوز حاکمیت یک دست نبود چند گام به عقب برداشته و جناح حاکم تصمیم آن دارد که بر خلاف جریان آب شنا کند و با این روند به نظر نمی رسد که بیم آن داشته باشند که آب از جوی بگذرد و در این سراشیبی برای بازگرداندنش راهی نمانده باشد.
انتخابات مجلس هشتم که پیش روست نا خواسته انسان را به یاد جمله معروف کلمنت اتلی نخست وزیر پیشین انگلستان می اندازد که درباره انتخابات حزبی و شورایی در شوروی گفت: انتخابات شوروی شبیه به یک مسابقه اسب دوانی بود که تنها یک اسب در آن شرکت داشت.
در اين چند روز ديگر همه خبر رد صلاحيت هاي نه چندان دور از تصور هيئت اجرايي را يا خوانده و يا شنيده اند.
اين اواخر آنقدر گفتيم ايران دموكرات ترين كشور منطقه است كه حالا تاب تحمل شرمندگي در مقابل تركيه نداريم. هر چند اين گفته در مقايسه ايران با ديگر كشورهاي منطقه از جمله شيخ نشينهاي خليج فارس و پاكستان و همسايگان شمالي چندان دور از واقعيت نيست و البته در برابر گفته بعضي كه ايران را دموكرات ترين كشور جهان مي گويند و همچنين در مقايسه با گفته هاي احمدي نژاد كه از آزادي ۳۶۰ درجه اي تا درخواست نظارت بر انتخابات آمريكا را مطرح كرده است*(!) بسيار واقع بينانه به نظر ميرسد.
اما حقيقت آن است كه با گذشت بيش از صد سال از وقوع انقلاب مشروطه و تاسيس مجلس شورا، امروز با مشاهده رفتارهايي اينچنين از جانب حكومت در انتخابات مي توان گفت كه اگر از كشور هاي همسايه(به غير از تركيه كه بحثي ندارد) عقب تر نباشيم پيش رو تر هم نيستيم چرا كه هنوز پس از صد سال، فرهنگ دموكراسي آنگونه كه بايد در وجدان جامعه و حكومت نهادينه نگرديده تا مانع از اينگونه اقدامات نامعقول و غير دموكراتيك شود.
همانگونه كه در نوشتار قبل بدان اشاره نمودم، بر كسي پوشيده نيست كه امروز انتقاد از حكومت به سطح غير نخبه و عموم جامعه و بلندگوهاي اجتماعي جريان ساز و خود جوش مانند موسيقي و سينماي زير زميني نيز تسري پيدا نموده و در حال اوج گرفتن است و اين نقطه بي بازگشتي است تا پاسخي باشد براي كساني كه در انديشه بازگرداندن كشور به خفقان سالهاي قبل از ۷۶ بودند .
البته اين نكته جنبه اي مثبت و هم جنبه اي خطرناك دارد:
جنبه مثبت اين است كه مي توان خشنود بود كه جامعه ايراني در حال رشد و حرکت به سوي آگاهي و اعتماد به خويش و ایمان به قدرت انتقاد و شكست تابوي قدرت در ميان توده هاست.
اما رشد فزاينده انتقاد در جامعه تا درجه اي غير قابل بازگشت همچون امروز ما از آن رو خطرناك مي شود كه چنانچه ملتي از مسير مسالمت آميز و قانوني براي رسيدن به مطالبات خويش نا اميد شود، بي شك به دنبال راهي ديگر براي تحقق آرزوهاي دست نيافته خويش خواهد بود و در اين زمان است كه ديگر اصلاحات که تنها راه نجات کشور است براي چنين ملتي واژه اي بي معناست.
و اين باز خود خطرناك تر و غم انگيز تر مي شود كه گاه در خيابان مي شنويم كه خوشا به حال افغانها و از خود شرم مي كنيم و مي انديشيم كه مباد روزي كه دير شده باشد.
به زعم من چنانچه امروز جناح محافظه كار نظام از خود انعطافي در برابر اصلاحات و خواسته هاي ملت نشان ندهد و همچنان بر عملكرد گذشته خويش پاي بفشارد، هر چند مانعي صددرصدي در برابر اصلاحات نخواهند بود اما چندان هم دور از تصور نيست كه ديگر فردايي در كار نباشد. چرا كه آخرين راهي كه صاحبخانه بر مي گزيند بعید نیست راهی نه چندان كم هزينه براي مملكت و تماميت ارضي و زير ساختهاي كشور باشد.
هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از آزادی آدمی
افزون باشد
* فرض كنيد امريكا با درخواست احمدي نژاد مبني بر نظارت بر انتخابات آن كشور موافقت مي كرد، احتمالا اول همه نامزدها به خصوص دموکراتها به دلیل عدم التزام عملی به قانون اساسی و مسیحیت رد صلاحیت می شدند بعد هم نام هاشمي ثمره يا حسن عباسي به عنوان رئيس جمهور منتخب مردم آمريكا از صندوقها بيرون مي شد!!!
پی نوشت : علاقه مندان به تاریخ معاصر، مطلب بسیار جالبی که خانم پژوه در وبلاگشان(پس از باران) گذاشته اند را بخوانید.داستان اجباری شدن حجاب در ایران پس از انقلاب
در طول تاريخ در بعضی از کشورها به خاطر نوع حکومت و ساختار قدرتشان، بعضی از عبارات معنای متفاوتی با معناي لغتنامه ای داشتند و همیشه واژه ها سرگردان معنی خویش بودند و در ایران نیز چنین بوده و هست.
مثلا کلمه مردم همواره از سوی حکومت ها به معنای کسانی است که آن حکومت را قبول داشته اند یا حداقل سکوت کردند و رضایت خود را اینگونه نشان دادند! و دیگران که معترض بودند و رفتار حکومتها برایشان مقبول نمی افتاد از جرگه "مردم" خارج و برابر می شدند با خرابکار و دشمن شاه و ملت و جاسوس اجنبی؛ و امروز مبلغ علیه نظام و مشوش اذهان عمومی و جاسوس بيگانگان و ...
یا بعضی کلمات به خاطر تعلق به قشری خاص که حاکمان نمی پسندیدند همواره مورد تمسخر صاحبان قدرت بود مانند واژه "انتلکتوئل" که توسط پهلوی دوم و اطرافیانش با تاکید "ان" تلکتوئل خوانده میشد!
و اما امروز با نوع جدیدی از مسخ واژه ها مواجه ایم، برای دولتمردان امروزي نه تنها برخي از تعابير گذشته درباره كلمات معتبر است كه از به كار بردن برخي واژه ها آنچنان دوري مي جويند تو گويي آن واژه خود گناه است حتي اگر در معني هم آن نباشد حال آنكه اصل قضيه چيز ديگرست و چنانچه آقايان خود توجه به انحراف(!) آن نميدادند كسي جلب آن مفاهيم نبود و همه اصل داستان را ميديدند.
يكي دو روز قبل در خبرها خواندم كه هيئت دولت نام همايشی علمي را از "جامعه و سلامت جنسي" به "خانواده و باروري" تغيير داده است در حاليكه باروري و سلامت جنسي از بيخ و بن با هم در افتراقند و به قول مهدي خزعلي : "از احمدي نژاد انتظار نمي رود كه فرق اين دو را بداند اما از وزير بهداشت كه علي الاوصول بايد تفاوت سلامت جنسي و باروري را بداند انتظار داريم كه فرق اين دو را براي ايشان توضيح دهند، مگر آنكه دولت منكر روابط جنسي در خانواده باشد!"
اول بايد براي ايشان شرح داد كه رابطه جنسي اصولا فعلي گناه نيست كه تشريح رابطه سالم در خانواده امري بسيار مهم براي بقاي بنيان خانواده هاست و دوم باید گفت که فرار از بر زبان آوردن چيزي، از اهميت آن نمي كاهد و نپرداختن به مسئله ای چنین مهم تنها جامعه را از آگاهي لازم محروم مي كند و مي شود همان كه تا امروز بود!
حكايت همین طرح امنيت اجتماعي است كه براي حل مشكلات جنسي جامعه خانمها بايد يا در منزل بمانند يا كلا در زمستان و تابستان آنچنان بپوشند كه فقط چشمانشان ديده شود والا در جامعه دردي جز اين تبرج خانمها براي درمان نيست!
بیچاره واژه های سرگردان!!
پی نوشت: موجی که انتظارش می رفت آغاز شد، انتقاد جدی از قدرت و دولت به سطوح پائین جامعه رسید و این یعنی نقطه بی بازگشت، و آب سردی است بر پیکر تمام کسانی که نوستالژی گذشته را داشتند و می خواستند با روشهای انقلابی باز گردند به سالهایی که دوست تر داشتند، اما... و این جای حرف بسیار دارد.
این ترک را دانلود کنید و بشونید. اثری است از یکی از خوانندگان موسیقی رپ زیرزمینی به نام "نامه ای به رئیس جمهور"، اکیدا پیشنهاد می کنم گوش کنید.
آنقدر اینروزها اخبار مهم در رابطه با ایران زیاد بود که پرداختن به یکی و رها کردن بقیه کاری دشوار است.
اول از همه سرمای بی سابقه کشور بود که هم عملا یک هفته کاری را تلف کرد و کشور را به تعطیلی کشاند و هم تحقق پیش بینی عبدالله رمضانزاده و البته دیگران هم بود درباره بحران گاز چنانچه شاهد قطع گاز مشترکین آن در بسیاری از نقاط کشور از جمله شرق تهران بودیم که البته مجددا وصل شد اما خطر قطع گاز همچنان شهروندان تهرانی را تهدید می کند و برخي علت تعطيلي ها را هم كمبود گاز عنوان كرده اند.
صدور گاز ترکمنستان به ایران و ایران به ترکیه هم در پی این سرمای بی سابقه قطع شد، این سرما به حدی بود که شهر رشت سرمای ۱۲- درجه سانتی گراد را از سر گذراند که در ۳۶ سال گذشته بی سابقه بوده و همچنین هشت تن از هموطنان نیز در نقاط مختلف کشور در اثر یخزدگی جان باختند.
خبر دیگر آنکهُ بودجه ۲۷۴ هزار میلیاردی سال ۸۷ هم تقدیم مجلس شد و از قرار معلوم در این شیوه بدیع بودجه نویسی دولت فخیمه، دست استانداران و وزرا باز است که بودجه متعلق به بخش خود را طبق صلاح دید خود(!) و بر اساس الویت پروژه ها هزینه کنند که احتمالا این صلاح دید همان وام ازدواج و تکیه های عزاداری و روغن نباتی و کمکهای ۳۰ تا ۵۰ هزار تومانی در سفرهای استانی است تا مردم بدانند که هنوز چشم امید دولت در انتخابات آتی و همچنین ریاست جمهوری آینده، اول به آنهاست و بعد به آقای ذوالقدر!
در ضمن دولت از مجلس درخواست برداشت 1.2 ميليارد دلاري از صندوق ذخيره ارزي براي مخارج عيد نوروز مردم(!) نمود و این در حالیست که هنوز سوال از دولت درباره هزینه ۱۵۰ ملیارد دلار درآمد، بدون پاسخ مانده است.
ظاهرا دیروز صبح هم در تنگه هرمز چیزی نمانده بود که قایقهای گشتی سپاه و ناوهای آمریکایی به جان یکدیگر بیفتند، که هر چه بود و فارغ از آنکه چه کسی تحریک کرد و چه کسی وارد آب های دیگری شد و اصلا موضوع از چه قرار بود و فیلم منتشر شده واقعی بود یا ساختگی، به خیر گذشت و می توان امیدوار بود که دیگر از این اتقاقات پیش آمد نکند که هر بار ختم به خیر شدندش را اعتباری نیست، هر چند که ظاهرا بعضی به آن مفتخرند.
همچنین دولت اسرائیل در خبری مدعی اصابت یک موشک ایرانی دارای بردی بیشتر از حد معمول به شهر ساحلی اشکلون شد. این موشک به گفته مقامات اسرائیلی توسط نظامیان فلسطینی در غزه شلیک شده است.
خبر دیگر آنکه از یک طرف خاتمی دوباره به اجلاس سیاسی اقتصادی داووس دعوت شد، از آن طرف امام جمعه کرمان به خاطر دیدار و بدرقه خاتمی در فشار قرار می گیرد.
و در آخر هم بالاخره بعد از آنهمه داد و قال رئیس سازمان تربیت بدنی و ماجراهای جالب کاندیداتوری اش از جمله مناظره برنامه نود و حرف حدیث فراوان درباره انتخابات رئیس فدراسیون فوتبال، علی کفاشیان به ریاست این فدراسیون انتخاب شد و کمیته انتقالی سربلند از این آزمون درآمد؛ و آخر هم رو سیاهی ماند برای ذغال!
زمانی که عملیات نیروهای ائتلاف برای آزاد سازی کویت و بیرون راندن ارتش عراق در سال 1991(طی عملیات توفان صحرا) به رهبری امریکا در زمان جرج بوش پدر در حال انجام بود، آنگونه که بعدها ژنرال نورمن شوارتسکف فرمانده عملیات در خاطرات خود آورد: "بعد از اعلام این خبر به دفتر ریاست جمهوری امریکا که با ادامه بمباران بغداد، صدام 45 دقیقه با سقوط فاصله دارد، بلافاصله دستور توقف عملیات صادر شد."
و این دقیقا همان سیاستی بود که چند سال بعد توسط مارتین ایندایک(مسئول خاورمیانه شورای امنیت ملی در دولت کلینگتون) به عنوان "سیاست مهار دوگانه" تنظیم و بر بقای حکومت عراق به عنوان نیرویی برای حفظ نقطه ثقل و برقراری تعادل نفت خیز ترین منطقه جهان به خصوص در برابر ایران تکیه کرد.
در آن زمان دستور توقف عملیات "توفان صحرا" آغاز شکل گیری غیر رسمی همان سیاست بود و بدین معنا بود که هنوز تاریخ مصرف حکومت صدام تمام نشده و هنوز توان ایفای نقش به عنوان اهرم فشار بر ایران را دارا بود تا توازن قوای منطقه به ضرر اسرائیل تغییر نکند، هر چند که این سیاستِ بزرگترین مدعی دفاع از حقوق بشر به قیمت قتل عام مخالفین صدام در داخل عراق و سرکوب خشن انتفاضه مردم این کشور گردد که به هیچ وجه غیرقابل پیش بینی نبود!
چرا که رژیم عراق به خاطر وجود تحریمهای همه جانبه دیگر لزومی برای پاسخگویی به جامعه جهانی در نتیجه رفتار خود با مردمش نمی دید و تنها حفظ حاکمیت حزب بعث و شخص صدام در اولویت قرار داشت.
و اما امروز پس از گذشت چندین سال از سقوط رژیم بعث و اعدام عجولانه صدام و درست در زمانی که به نظر می رسد حاکمیت فعلی عراق بیش از هر چیز مشغول برقراری ثبات در داخل خاک خویش است و فعلا قرار نیست نقش موثری در منطقه ایفا کند رئیس جمهوری این کشور در مصاحبه ای با روزنامه الحیاه اعلام می کند که قرارداد 1975 الجزایر از درجه اعتبار ساقط است! یعنی دقیقا جمله ای که صدام پیش از حمله به خاک ایران بیان کرد.
این گفته هر چند بعد از اعتراض ایران از طرف دفتر ریاست جمهوری عراق تکذیب و بر اعتبار قرارداد مذکور تاکید شد اما می تواند علامتی باشد برای ما که عراق همچنان آماده ایفای نقش دیرین خویش است.
البته این نیز درسی است برای دولت نهم و آقای احمدی نژاد که اصرار دارند در اجلاسی که دعوت ندارند و قرار است در آن خلیج فارس را عربی بنامند و امارات را مالک جزایر سه گانه، حضور یابند بی آنکه حرف تازه ای برای گفتن داشته باشند یا سکوت کنند در برابر مصادره مولانا و خوارزمی و ابوسعید ابوالخیر و... و این طبیعی است که همه را فکر در سر می رود که گوشه ای از این خوان پر سخاوت برگیرند.
پی نوشت: ساعاتی قبل خانم بی نظیر بوتو نخست وزیر سابق پاکستان و یکی از امیدهای آغاز گامهای جدید این کشور و منطقه به سوی دموکراسی در عملیاتی انتحاری ترور شد و جان سپرد.
این منطقه روز به روز بیشتر به سمت آتش می رود و امیدها یک به یک ناامید می شوند. به نظرم روزهای سخت تری در راه است.
به یاد دارم زمان تبلیغات انتخاباتی احمدی نژاد گفت: "در تمام دنیا وقتی نفت گران می شود همه مردم کشورهای صادر کننده نفت این تغییر قیمت را در زندگی خود احساس می کنند(احتمالا سطح زندگی بهبود میابد!)، اما در ایران اینطور نیست" (نقل به مضمون)
جا دارد همینجا به آقای احمدی نژاد به خاطر تحقق شعار انتخاباتی شان تبریک بگویم که بالاخره مردم ایران هم با همه وجود تغییر ناشی از افزایش قیمت نفت را از تصدق سر کابینه ایشان احساس کردند. خوب باید همه چیزمان به همه چیزمان بیاید.
در گزارش ایشان هم که درباره تورم و گرانی (بعد از دو سال نیم که بالاخره پذیرفتند تورمی هم هست)ارائه شد همه دیدیم که یکی از علل اصلی تورم و گرانی افزایش ناجوانمرانه(!) بهای نفت است و حال همه مردم باید دست به دعا بردارند که قیمت نفت پائین بیاید!!، دیدید همه چیزمان به چیزمان می آید.
البته دولتهای قبل و مجلس حامی دولت(!!) و وزرای برکنار شده کابینه و ... را هم می بایست در نظر آورد، خوب الحمدلله دولت هم که هیچ کاره است.
واقعا مرحبا به دولت اصلاحات که لااقل در حوزه های مربوط به دولت عملکرد قابل قبولی از خود به جا گذاشت هر چند که از همکاری قوه قضائیه و مجلس(هفتم) و ... بی بهره بود و اگر هم سنگی بود از این جوانب می رسید اما به این روز نبودیم.
راستی همه هنوز بیاد دارند آن گفته های تبلیغاتی محمود احمدی نژاد را که در تلویزیون با ذوق فراوان می گفت: "آیا همه مشکلات مملکت روسری و لباس دختران ماست؟!!" اگر هم به یاد ندارند از اینجا بگیرند و ببینند.
خوب بعدا دیدیم که ظاهرا مشکل مملکت همان بود و الان دو سالی می شود که ماشین های "گشت ارشاد" دیگر بخشی از نمای خیابانها شده اند و ماهم طبق معمول عادت کرده ایم.
اما جالب آنکه چند روز پیش سخنگوی دولت اعلام کرد که:" دولت به برخی از برخوردها که در طرح امنیت اجتماعی به خصوص با جوانان می شود مخالف است و در مواضع رئیس جمهور تغییری حاصل نشده."
به نظرم امروز برای اعلام این موضع گیری بسیار دیر است آن هم بعد آنکه ۱،۱۳۵،۰۰۰ نفر تذکر گرفته اند و ۲۰۰ نفر هم زندانی شده اند. چگونه انتظار می رود که باور کنیم که نیروی انتظامی بدون اطلاع دولت در خیابان ها با مردم برخورد می کند و تازه همین چند روز قبل که آقای الهام از خیابان می گذشتند اطلاع پیدا کرد!
به خاطر دارم که در یکی از اولین نشست های مطبوعاتی رئیس دولت درباره برخورد پلیس با جوانان به خاطر شکل پوشش و لباس سوال شد ایشان که هنوز هم گرم از فضای انتخاباتی بودند گفتند: "هر کس برخورد قهری بکند با من طرف است!!"
باید اعتراف کرد که بعد از آقای احمدی نژاد دیگر نیازی نیست که کاندیداها بسته به توان خود شعار بدهند، آقای احمدی نژاد ثابت کرد که در ایران می توان به راحتی هر شعاری را برای رای گرفتن مطرح کرد و بعد هم با لبخند گفت که اولا من آن شعار را ندادم کس دیگری بود! بعد هم مشکلات به من ربطی ندارد به دیگران مربوط است در آخر هم حلالیت طلبید و عازم سفر حج شد و این باشد گزارش رئیس دولت به ملت.
زیارت قبول.
پلیس از چند روز قبل اعلام کرد که با خانمهایی که از پوتین روی شلوار استفاده می کنند برخورد می کند!!
خدا را شکر می کردم که هوا سرد شد و خانمها کمی نفس می کشند و از بیرون رفتن کمتر! می ترسند، اما مگر می شود خدای ناکرده روی آرامش ببینند و به خاطر جنسیتشان استرس دائمی نداشته باشند.
اصولا خانمها در ایران باید همگونه شکنجه و عذابی را تحمل کنند، همه آنچیر که می دانیم، از خشونت و تبعیض و بار خانواده تا کج فهمی های مردانه و ... بماند، دیگر نمی دانم خیس و گل شدن شلوار در زمستان و سرما خوردگی و پادرد و هزار کوفت دیگر، چرا به آن اضافه شد.
آن هم با این دلیل اعجاب آور که پوشیدن پوتین روی شلوار از مصادیق "تبرج" است و شرعا حرام!!!
خانمها ببخشید که اینجا سرزمین مردان است و کسی شما نمی فهمد و اگر هم بفهمد کج است.